حسن بن نوح القمري البخاري

110

كتاب التنوير (فارسى)

س سارموره نام پارسى يكى از بيماريهاى چشم مىباشد . در بستان - الاطباء اين كلمه چنين تفسير شده است : « تعريف : موسرج اسم فارسى فصحيحه مورسرك تفسيره رويس نمله » ( نقل از بستان الاطباء ) . - رويس بضم راء و فتح و او مصغر كلمهء تازى رأس يعنى سر مىباشد بنابراين معنى رويس نمله : سرك مورچه مىباشد . و نجيب الدين سمرقندى پزشك اين واژه را چنين تفسير كرده است : « المور سرج هى خروج الطبقة العنبيه عند انخراق القرنيه . . . هذا اذا خرج جزء يسير منها كرأس النمله . . . » ( نقل از نجيب الدين عمر المتطبب السمرقندى مخطوطهء كتابخانه ملك ) . اين نام چنان كه ديده شد در برخى كتب طبى به شكل : موسرج و مورسرج آمده و در ذخيره خوارزمشاهى بساخت : سارموره آمده است كه سار تلفظى مىباشد از سر يعنى بيمارى شبيه به سر مورچه در فرهنگها كلمهء سارموره ديده نشد . شايد حرف راء در كلمهء سار زايد و اشتباه قلم نويسنده باشد ؟ و بگوئيم اصل كلمه و درست آن چنين بوده : ساموره پيوند از دو كلمهء « سام » و « ور » ، سام بمعنى درد و ور علامت صفت است مانند : هنرور ، چنان كه